♥●•٠·˙عـــــــ ــشــــــــق♥●•٠·

نويسنده: محمدصادق فرزندی | دوشنبه 26 تیر 1391  ساعت 10:19 PM |  

 


با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون …

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
من از بازی نور در وادی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم…
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی
چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
دلم گرفته خدایا تو دل گشایی کن
من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن
به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای
دل گرفته ما بین و دلگشایی کن
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
افسوس که بشکست دلم آنکس که قبله*گاهم بود
زین روزگار بی وفایی با من یار گرماگرم نگاهم بود
زیر باران زیر فانوس شب در این مهتاب
با اشک خود ترانه بی*وفایی گویم ز مهتاب ...
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
ﻫـﺰار ﺗﺎ وﻋﺪه دادی ﻧﻴﻮﻣﺪی ﻣﺎ رو ﻛﺎﺷﺘﻲ
‫اﻳﻦ دل ﻣـﻬﺮﺑﻮﻧﻮ ﭼـﺸﻢ اﻧـﺘـﻈـﺎر ﮔﺬاﺷﺘﻲ
‫ﺑـﺮای ﺑـﻲوﻓـﺎﻳـﻲ ﻫـﺰار ﺑـﻬـﻮﻧﻪ داری
‫ﻫﺰار و ﻳﻚ ﺷﻜﺎﻳﺖ از اﻳﻦ زﻣﻮﻧﻪ داری
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
سلام ای بی وفای بی مرووت / سلام ای ساز گیتار محبت
سلام کردم نگی تو بی وفایی / وگرنه ما که عاشقیم بی مرووت !!!
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم
خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . ..
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد ؟
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد . ..
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
آخرین حرف دلم : عشق هرگز نمیمیرد مگر اینکه عشاق بی وفا باشند . ..
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
آهای رغیب بی رحم عشق منو ربودی / آخه یار بی وفا به یاد من نبودی
حالا داری به عشقت زندگیتو می سازی / غافل از این که اینجا قلبی شکستی . . .
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی!
چه خیال آب روشن که به تشنگان نمایی؟
دل خویش را بگفتم - چو تو دوست می گرفتم؛
نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی!
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند . . .
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیبینم / سرم قربان آن دشمن که بوئی از وفا دارد . . .
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ� �ღღ♥ღ
به خیال کدامین آرزو ، صفای با تو بودن را از ما گرفتی ای بی وفا ؟
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღاس ام اس جدایی و دوریღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ


 

 

(0) نظرات

 

مطالب عاشقانه :::::>>>> دلنوشته هاي تلخ

نويسنده: محمدصادق فرزندی | دوشنبه 26 تیر 1391  ساعت 7:44 AM |  

 

جدیداً اسم خیانت شده یه اشتباه …که باید ببخشی و فراموش کنی

وگرنه محکوم می شی به کینه ای بودن!




باران ببــار

تمــامـ ِ خاطـره هــا را بشــور

تمــامـ ِ دوستــتـ دارمـ هــا

تمامـ ِ عاشقــانــهـ هــا

ببــار کهـ مـنـ هــمـ شــرمـ نکنــمـ

مـن هــمـ ببــارمـ ...





اینجا زمین است٬زمین گرد است!

تویی که مرا دور زدی...فردا به خودم خواهی رسید!!

حال و روزت دیدنیست...





گاهی تنها ماندن ، بهای آدم ماندن است ...





شنیده بــود ، لِــذتی در گُـذشت هَستـــ.....

از مَـــن گُـذشت و رَفـتـــــ

لَعنـت بِـــه این واژه هــا کِـــه مِثـل هَـــم خـوانـده مـی شـونـد





بعضی ادما تخصصشون دل شکستن.......

و امروز زیادن این جور ادما





کلاغ پر...

نه کلاغ را بگذاریم برای آخر...

نگاهت پر...

خاطراتت هم پر...

صدایت پر...

جوانی ام پر...

من هم پر...

حالا تو مانده ای و کلاغی...

که هیچ وقت به خانه اش نرسید...!!





کاش دنیا یکبار هم که شده

بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد

این بردهای تکراری برایش؟!





دو وقــت دلــم مــي گــيــرد ..

يكــي وقتــي بــا "بــــلــــه" جــواب مــي دهــي

يــكــي وقــتــي "شــــمــــا" صــدايم مــي كــنــي ..!!!

چــگــونه صــدايــت كنــم كـه بــا "جــــانــم" جــواب دهــي؟

و "تــــو" صــدايــم كــنــي؟!!





دلم که برایت تنگ میشود... رو میکنم به کاکتوس کنار تاقچه....

کاکتوس به نظرم شکل توست...

- بامزه و وحشتناک-

با همان تیغ ها کمی احساساتم را

می خراشد...

ولی من میخندم...

آخر مادرم میگوید

شاید این ماه کاکتوست گل بدهد...





تاریک بــاد !

خـانـه ی مــــردی که . . . نــمی جنـگـــــد

بـــرای زنـی که . . .
.
.
.
دوستـــش دارد .. . .




امــیدوارم توىِ "زندگــــــــيت" جــزءِ اون دسته از اَفـــ ـــرادى باشی که :

اگه یکی از پُشت چشماتو گرفت ،

فقط يه نفر تو ذهـــنت بیاد ، نه چند نفر





گذشته که حالم را گرفته است !

آینده که حالی برای رسیدنش ندارم !

و حال هم حالم را به هم میزند

چه زندگی شیرینی!...





فقط برای خودم هستم " مـــن...! "

خودِ خودمـــــــــ ـ ـ ـ ...

نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتــــــاج نگاهی...!

برای تو که صورتــ ـــهای رنگ شده را می پرستـــی

نه سیرتــــــ آدمها را ،

هیــــــچ ندارمــــــ...

راهت را بگیر و برو....................

حوالی من٬ توقفـــ ممنـــــــــوع استـــ





بیــشتریــن ضربــــہ رو بهـــ ــترین آدمــآ میخورنـــد
؛
واســــہ خوبے هـــــاتــون |حـــد|بــزاریــــــــد !







خیـــــــــلی حرف است

که تو هــر روز در گلویت

خاری کُشنده احساس کنی !

برای کسی که

بدانی

حتی یک بار در عمرش

به خاطرِ تو بغــض هم نکرده است ...





دانه دانه

رج به رج

کلاف آرزوهایم را

با میل خیال تو

بافتم،

سر کلاف به دست تو افتاد...

چه کردی؟

شکافتی شان؟!؟!؟!؟!




صِدایــت نِمیکُنــــم...کِــــه بَـــرگـــردی...

مُهِـــم بـاشـم؛خــودت بَـرمیگـردی





آنقدر برای تو بوده ام....

كه دیگر "من" برایم غریبه است...

اینگونه است كه وقتی می روی..

می میرم...

چون نه تو را دارم و نه خودم را....

 

 

(0) نظرات

 

♥●•٠·˙فرياد هاي ناشنيده عشق♥●•٠·˙

نويسنده: محمدصادق فرزندی | یک شنبه 25 تیر 1391  ساعت 5:15 PM |  

 

""سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه..ای هم نفس من...هم قفس من...
 
 
از عشق مینویسم ،از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت،ای همه بهانه..
مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم...
یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم..


می نویسم تا شاید اندکی بکاهد از اندوه بی پایان قلبم را..
 
 
مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد ت هستم ، ای نازنین!
با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم...
اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ،به یاد تو مینویسم... نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ، جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده ....بهانه چشمهایت را دارد..
دلتنگت هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان حس کرد...نامه ام پر از بهانه است.... ای تنها بهانه برای بودنم....


 
 
سراسر نامه حس کن درد دل مرا...چقدر تنهایم...بی چشمهایت تنهایم...


 
 
بهانه دستهایت را دارد این دستهایم...


ای بهونه من ....
 
 
مواظب دلت باش ای بهترینم ...


دلتنگی بد دردیست!"""
 
♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙
♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙
 
 
گفتم فراموشم کن و این را هم فهمیدم آدم چقدر سختش است بگوید فراموشم کن


 
صدای قدمهایت را از پشت سر می شنیدم و اعتراف میکنم قلبم جایش را در سینه گم کرده بود



تا فقط یکبار صدایم کنی و من بدون معطلی برگردم


 
صدايم نکردی، کاری که من همیشه میکردم...


 
گفتم فراموشم کن و چقدر هم سخت گفتم...


و من هنوز صدای پاهایت را از پشت سر میشنوم و هیچوقت نخواهم فهمید



چرا در اين معادله بي جواب ، تو بي فرمول ترين مجهول دنيا شدي و من سختكوش ترين خنگ دنيا ...
 
♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙
♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙
 
کاش بودی و می دیدی کار من به کجا کشیده ...
 
مدتیست این ادمهای اطرافم از من خواسته ی غیر ممکن دارند...

 
از من می خواهند تو را فراموش کنم...فراموش...

اصلا من نمی دانم فراموشی یعنی چی؟...
اینها نمی دانند نفسهای من وابسته به نفسهای توست...
اگر تو را فراموش کنم...دیگر نفس های من باز دمی نخواهد داشت...

من که گله ای ندارم...از این دلتنگی...از این دوری...از این نخواستن ها....


من که به بودن تو قانع ام...به نفس کشیدنت...به خندیدنت...به خوب بودنت...
خوشبختی تو رو خواستن خواسته ی زیادیست عزیز من؟......
من با تو به خدا رسیده ام...حال از من می خواهند فراموشت کنم...خنده دار است...


فراموش کردن تو یعنی فراموش کردن خدا.......
 
سهم من از عشق تو رسیدن به خدا بود..چه چیزی بالاتر از این...

این روزها من همچنان دوستت دارم...

بیشتر از دیروز...کمتر از فردا...

♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙
♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙♥●•٠·˙

 

 

(0) نظرات

 

♥●•٠·˙عـــــــ ــشــــــــق♥●•٠·

نويسنده: محمدصادق فرزندی | یک شنبه 25 تیر 1391  ساعت 5:13 PM |  

 

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهد

love is wide ocean that joins two shores

زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
love is something silent , but it can be louder than onything when it talks

عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
love is when you find yourself spending every wish on him

عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
love is like a flower which blossoms whit trust

عشق یعنی ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer

وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
love is the one thing that still stands when all else has fallen

عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it

 

 

(0) نظرات

 

♥●•٠·˙عـــــــ ــشــــــــق♥●•٠·

نويسنده: محمدصادق فرزندی | یک شنبه 25 تیر 1391  ساعت 5:11 PM |  

 

 
عشق یعنی...! عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی درجهان رسوا شدن عشق یعنی سست و
بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن.


 

... وخداوند عشق را آفريد ...


و خدا تنها بود
خداوند بارگاهش را آفريد
ولي بارگاهش خالي بود
خداوند فرشتگانش را آفريد
ولي فرشتگانش بي احساس بودند
خداوند دنيا را آفريد
ولي دنيا ساکن بود
خداوند زمين را آفريد
ولي زمين بي حاصل بود
خداوند درياها را آفريد
ولي درياها بدون موج بودند
خداوند گياهان را آفريد
ولي گياهان بي برگ بودند
خداوند مرد را آفريد
ولي مرد تنها بود
خداوند زن را آفريد
ولي زن تنها بود

وخداوند چيزي جديد آفريد

بارگاهش شلوغ شد
فرشتگانش با احساس شدند
دنيا به جنب و جوش افتاد
زمين به بار نشست
درياها مواج شدند
مرد و زن يار يکديگر شدند
آن چيز جديد عشق بود
خداوند عشق را آفريده بود
و خداوند براي تمام مخلوقاتش عشق را آفريده بود

 

 

(0) نظرات

 

دلنوشته هاي من

نويسنده: محمدصادق فرزندی | یک شنبه 25 تیر 1391  ساعت 11:38 AM |  

 

 
 
دلتنگی عین یه جای شکستگی روی عینک آدمه
هر جا نگاه می کنی می بینیش

........................................


خــــانه باشد طلبت...!

شــــانه ی دوست کجـــــــاست..!؟

........................................


اگر دست من بود

"ی" را آنقدر می کشیدم تا صاف بشه!

بشه "ا"

اون وقت هیچ چیز "بی تو" نبود!

همه چیز "با تو" می شد...

........................................


پـــــایـــــان ـــــم نـــــزدیــــک اســـــت
نـــــبـــودنــ ــم را تـــمـــریـــن کـــــن ...!

........................................


چقدر پر می کشد دلم ...!

به هوای تـــــو!

انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند............

 

........................................


غُربَت یَعنی

اَز گَرمآیِ نَفَس هآی کَسی کِه دُوسِش دآری دور بآشی

وَ مَن هَمیشهِ غَریبهِ اَم بی تُو

........................................



دلتنگی چه معنی دارد ؟
دلتنگی معنی ندارد ...
درد دارد !!

........................................


سکـــوتـــــ...

و دیگر هیـــچ نــمی گویم ...!

که این بزرگترین اعتـــراض ِ دل مــن است

به تــــو ...

سکـــوت را دوســت دارم بــه خاطر ابــهت بی پـایانــش ...

........................................


دلم می خواست یکی رو داشتم ،

بعضی وقتا که مـَردم خستم می کردن ،

سرمو میزاشتم رو پاشو بیخیال همه مردم دنیا فقط نگاهش میکردم

........................................

 

دستم بگیر
دارم به یادت
.
.
.
می افتم

 

 

 

(0) نظرات

 

دلنوشته هایی عارفانه و زيبا با خدا

نويسنده: محمدصادق فرزندی | یک شنبه 25 تیر 1391  ساعت 8:18 AM |  

 

وقتــی سکوت خــدا را در برابر راز ُ نیــازت دیدی نگــو خـدا با مــن قهر است...

او به تمـام کـائنات فرمــان سکوت داده تــا حرف دلـــت را بشـــنود...

پس حرف دلــت را به او بگــو...




خدایا ...

هیچ می دانی که همیشه به موقع

به دادِ دلم.. تو می رسی ؟؟!

آنجا که خسته ام ..

آنجا که دل شکسته ام ..

آنجا که ازهمه ی عالم و ادم گسسته ام ..

همیشه تو همان دستی هست

که می گیری از دلم غبارِغمها را،

خدایِا..... سپاس



از هر چی ترسیدم رسیدم ،

پس از خــــدا میترسم تا به خودش برسم

خدایا . . .خواستم بگویم تنهایم اما نگاه خندانت،

مرا شرمگین کرد چه کسی بهتر از تو



روی پـــــرده کعــبه

نوشته شده

نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ

و مـــن . . .

هنــــوز و تا همیشــه

به همین یک آیــه دلخــوشــــم

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم ! "



وقتي تنها مي شوي بدان خدا همه را بيرون كرده تا با تو تنها باشد



خداوند با دستان تو دست انسان گرفتاری را گرفته است ،

وقتی دست افتاده ای را میگیری و لبخند را مهمان قلبش می کنی ؛

و این چه زیباست.

نازنین ، دستانت نورانی و بوسیدنی شده اند ...



دلم باز امشب گرفته؛ بیا تا کمی با تو صحبت کنم...

بیا تا دل کوچکم را خدایا، فقط با تو قسمت کنم...



دعایتان را اجابت کند، آنکه آسمانی را میگریاند تا گلی را بخنداند.



دست به دامن خدا که می شوم

چیزی آهسته درون من

به صدا می آید که...

نترس!

از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...!



خداوندا!

تقدیرم را زیبا بنویس

کمکم کن آنچه را تو زود خواهی من دیر نخواهم...

و آنچه تو دیر می خواهی من زود نخواهم...



وقتی خداوند از پشت،دستهایش را روی چشمانم گذاشت،

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم

منتظر است نامش را صدا کنم...



تو که در علم خود زبون باشی

عارف کردگار چون باشی؟



شب های دراز بی عبادت، چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

گویند کریم است و گنه می بخشد گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم



وقتــی سکوت خــدا را در برابر راز ُ نیــازت دیدی

نگــو خـدا با مــن قهر است...

او به تمـام کـائنات فرمــان سکوت داده

تــا حرف دلـــت را بشـــنود...

پس حرف دلــت را به او بگــو...



خدایـــــــــــا ، دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ، کم آورده ام ،

صبری که داده بودی تمام شد ، ولی دردم همچنان باقیست !!!

بدهکار قلبم شده ام ، میدانم شرمنده ام نمیکنی؛

باز هم صبـــــــر میخواهم.



خدایا! از هیچ دشمنی نمی هراسم،

چون تو در کنارمی،

آنجا که تو هستی اشکها سوزنده نیستند،

مرگ هم تلخ نیست اگر با من بمانی همیشه پیروزم



بخدا گفتم خستم

گفت:"لا تنقطوا من رحمت الله;از رحمت من نا اميد نشويد"

گفتم:هيچكس نميدونه تو دلم چي ميگذره

گفت:"ان الله بين المرء و قلبه; خدا حائل است ميان انسان وقلبش"



گفتم:هيچكس وندارم گفت:"نحن اقرب اليه من حبل الوريد;

ما از رگ گردن به شما نزديكتريم"

گفتم اصن انگار من و فراموش كردي؟

گفت" فاذكروني اذكركم ;منو ياد كنيد تاشما را يادكنم"



دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد/

چه بخشنده خدای عاشقی دارم/

که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم/ دلم گرم است,

میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم....

برایت من خدا را آرزو دارم...



ميگن با هر كى دوست شى شكل و فرم همونو مى گيرى...

حالا فكرشو بكن وقتى با خدا دوست بشى چه زيبا شكل مى گيرى


 

 

(0) نظرات